تبليغاتX
از دوست داشتن...
از همه چیز و همه کس.........
  

.

چند روزی است که در سرای احسان مشغول به کار شدم. در میان تنهاترین مددجویان دنیا. خیری می گفت اینها ماموران خدا روی زمین هستند آنها را دست کم نگیرید.به نظر من این نگاه خیلی زیبا است.و از طرفی مسولیت را سنگین می کند. وقتی بعد از خدا تنها نقطه امید وتکیه گاه کسی باشی وظیفه ات هم سنگین تر است وچه زیباست که کار حرفه ای در این مسیر به اجرا درآید.

در سرای احسان اکثر مددجویان خانواده ای ندارند و آنهایی هم که خانواده دارند از سرپرستی موثر بی بهره هستند و چشمانشان هر روز به در است تا دست مهربانی دستشان را بفشارد...................

بازهم از سرای احسان و مددجویانش خواهم نوشت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 22:44  توسط زینب نصیری | 
                                                     به روز شدم

خیلی بد که آدم اینقدر دیر به دیر به وبلاگش سر بزنه . اینو میدونم . اما در این مدت از یک طرف خیلی گرفتار بودم و از طرف دیگه نوشتنم نمیومد .

الان هم نوشتم که به قول دوستان منتقدم یه کم به روز بشم هر چند حرف به درد بخوری برای گفتن ندارم اما سعی میکنم جبران کنم .

راستی میگن ما هم به جرگه دوستان فوق لیسانس اضافه شدیم  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 5:56  توسط زینب نصیری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
یه مددکارم و از بچه های علامه . حتما تو وبلاگم از دردها خواهم نوشت.فروغ رو هم دوست دارم...

نوشته های پیشین
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
تارهایی(پژمان موسوی)
کلبه متروک
موج آزاد
نفیسه زارع
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان